تبليغاتX
ALADDIN
only GOD will JUDGE me
     چه جالب    

اصلا هم جالب نیست ...  آدم کلی کار داشته باشه به جاش مثه   **خولا بشیه پشته pc کار بد بکنه ... حالا فکر بد نکنین کار بد منظورم porn  نبود    ...  یه بنده خدایی خیلی اظهار عشق میکرد منم فقط واسه رضای خدا    طی یک عملیات انتهاری  ( انتهاری رو درست نوشتم ؟؟ ) آرشیو مسنجرش رو  کش رفتم  و پس یک انجام یک سری عملیات غنی سازی و encoding  مشغول خوندن شدم

آقا خدا رو شکر ما گرگ بارون دیده ایم وگرنه بد جور دچار پوچی میشدم   ...   نگو  آقا بچه کارش همین بوده , با LOVE خودشو سر گرم میکرده ... این جماعت همشون مثل همن , به قول یه بنده خدایی : به جماعت G نباید رحم کرد ...  

بگذریم ...

اگه یه شب یه چاقوی چند کاره جلوتون بود مثل این :

به هیچ وجه ( تاکید میکنم به هیچ وجه )  همه قسمت هاشو باز نکنین , چون ممکنه همون لحظه ۲  تا آدم   *س میخ  کنارتون باشن و گیر بدن که این قسمتش ماله چیه :

خوب من از کجا بدونم این سیخ سوراخ دار ماله چیه !!!  شما هم گیر دادیناااا 

لابد یه مدل شیاف سفر یه   یا ابزاری به نام سیخ سنگ می باشد    اصن به من چه ...  حالا از ما کشیدن بیرون , بند کردن به add liste  ما ...  آبرو  ما رفت ...

این حسین ایزدی فقط اینا رو میشناسه ... بقیه چی ؟!,  میخوام خودمو بازنشست کنم

فقط واسه  mail  چک کردن بیام نت ...  نظرتون چیه ؟ فکر نکنم بشه , پاک معتاد شدیم , باید چند ماه ببندنم , ترکم بدن    

اینم ۲ تا محقق عزیز امشب ما ( اینا به سیخ های سوراخ دار خیلی علاقه دارن مواظب باشین )

                  مهدی                                   رضا     

 

فعلا ما بریم لالا    لالا هم خوبه وا ...

( راستی اگه فهمیدین این سیخ سوراخ دار بالا به چه درد میخوره به ما هم بگین )

پند اخلاقیه امشب : سیخ سوراخ دار هم خوبه هم بد , دلایلشو حال ندارم بنویسم خودتون برین دنبالش پیدا کنین ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:25  توسط ALADDIN جون | 
آیا میدانستید ؟؟

* كوكا كولا در اصل سبزرنگ است

* عمومي‌ترين نام در جهان محمد است

* مقاومترين ماهيچه در بدن ، زبان است

* پلک زدن زنان ، تقريباً دوبرابر مردان است

* شما نميتوانيد با حبس نفستان ، خودكشي كنيد

* محال است كه بتوانید آرنجتان را بليسيد

* خوكها به لحاظ فيزيك بدني ، قادر به ديدن آسمان نيستند

* وقتي عطسه ميكنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد

* اگر عطسه خود را حبس كنيد ، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد

* هر خال "شاه" در بازي ورق ، نشانه يكي از پادشاهان بزرگ تاريخ است :

شاه پيك : شاه ‌ديويد       شاه گشنيز : اسكندر كبير      شاه دل : شارلماني , امپراتور بزرگ فرانسه  

شاه خشت : ژوليوس سزار

* اگر در پاركي ، پيكره شخصي بر روي اسبي قرار داشته باشد كه هر دو پاي جلويي آن اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن شخص در جنگ كشته شده است...اگر يك پاي اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن فرد در جنگ زخمي شده است...اگر هر چهار دست و پاي اسب بر روي زمين باشد ، نشانه آن است كه آن شخص به مرگ طبيعي مرده است

* جليقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف‌پاك‌كنهاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند

* حلزون ميتواند سه سال بخوابد

* كروكوديل نميتواند زبانش را به بيرون دراز كند

* تنها غذايي كه فاسد نميشود عسل است

* در سال 1987 خطوط هوايي "امريكن ايرلاينز" توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود ، چهل هزاردلار صرفه‌جويي كند

* پروانه‌ها با پاهايشان ميچشند و با زبان خرطوم مانندشان میمکند

* تمامي خرس‌هاي قطبي چپ‌دست هستند

* فيلها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند

* مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود سقوط ميكند

* صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد

* قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پرتاب کند

* موشهاي صحرايي چنان  سريع تكثير پيدا ميكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند

* استفاده از هدفون در هر ساعت ، باكتريهاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش ميدهد

* فندك قبل از كبريت اختراع شد

* نظير اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 21:7  توسط ALADDIN جون | 
   به به ... سلام به همه  

به جان خودم اگه مهدی الان اینجا بود میگفت : سلام کردنت مشکوکه , می خوایی یه کاری بکنی !!!

ولی همه اینا شایعه ای بیش نیست    اصلا به قیافه من میاد که اهل یه کارایی باشم ؟؟ نه  

از اونجایی که من بسیار آدم خوش قولی هستم تا حالم خوب شد اومدم که آپدیت بنوازم البته در بعضی مواقع فرهنگستان زبان فارسی به جای واژه نا مانوس ( خوش قول ) واژه زیبای ( بی ظرفیت ) رو بکار برده ... آقا اصولا من آدم کم ظرفیتی هستم .. دهه .. خودم دارم اعتراف میکنم دیگه ...

اوه اوه ظاهرا شام امشب که با جمع اراذل صرف شد یه کم مشکل داشته   ... من الان بر میگردم ... یه کار کوچولو دارم ... اوه اوه

۲۰ دقیقه بعد ... ( بعد از یه کار کوچولو )  ( البته نه زیاد کوچولو ) :

آخی  ... زندگی چقدر زیباست ... آه عشق چقدر زیباست ... پروانه چقدر زیباست ... و  W.C  چقدر زیباست ...  نمی دونم بین W.C  و  LOVE  چه رابطه مرموزی وجود داره چون من هر وقت از این محل مقدس میام بیرون تمام دنیا رو عشقولانه میبینم          =  W.C

بگذریم ...

حالا دلایلی که من به کم ظرفیتی خودم پی بردم :

این مدت که مریض بودم شده بودم زیبای خفته     اولا بیشترین مسافتی که طی میکردم از تخت تا کامپیوتر بود که اونم به دلیل خماری طی میشد ... معتاد نت شدن این دردسر ها رو هم داره , دومآ مظلوم شده بودم اساسی ...  هر کی منو میدید میگفت : واااای  چه فرشته ای

حالا همون آقای فرشته یه کم ( تاکید میکنم : یه کم ) حالش بهتر شد   :

اولآ طی یک اقدام موهن ۲ تا وبلاگ هک شد    ( خوب به من چه . تقصیر من نبود که )

دومآ طی یک اقدام نمادین برای اینکه نشون بدم که انرژی هسته ای حق مسلم ماست با دسته اراذل به ماهان کوچ کرده و با گلوی خراب یک عدد قلیون رو فنا کردم ... ( باز هم تاکید میکنم ها : انرژی هسته ای ... )    چه آدم وطن پرستی هستم من خودم خبر نداشتم

ولی جواب آمریکای جهان خوار رو باید با قلیون داد .. اونم قلیون نعنایی ... شما نمی دونین با اینکه دوباره گلو درد شدم  چه حالی کردم که دیدم آمریکای شمپت با این کار من تصمیم گرفت به هسته زیاد گیر نده تا ما همچنان با هسته های خود حال کنیم ...

سومآ مثل  *س خولا  همه وبلاگ ها رو به نظرات با ارزش خود آلوده نمودم

آقا سرتونو درد نیارم کم ظرفیتی بد دردیه .. من حقمه مریض بیوفتم یه گوشه تا هم ملت از دست ما نفس بکشن , هم آمریکای گیس بریده از موقعیت استفاده کنه و ما رو بی هسته کنه ...

( ۲۴ ساعت بعد ) الان فردا شبه یعنی از نوشته های بالایی یه شب میگذره ...

چه حسی دارین وقتی یه ملخ کنارتون هی بالا پایین میپره    و میگه : زود باش دیر شد .. زود باش دیر شد ..  عصری من همین احساس رو داشتم  , درست حدس زدین : ( پسرک )

جونم براتون بگه که آقا مهدی که تو گروه جهانگردان روشنفکر صاحب کرسی هستن   سیخ کرده بودن که آتشکده زرتشتیان کرمان رو کاوش کنن ... ( راستی گفتم کاوش, یاد کیاوش افتادم , کیاوش هم بالاخره به دنیا اومد )

خلاصه تصمیم گرفتیم به مناسبت خوب شدن من و تموم شدن امتحانای رضا و سیخ کردن آقا مهدی ... عصری رو بریم آتشکده فرسایی

(حالا بگذریم که در ادامه این پروژه یه کم ماهون فرسایی , قلیون فرسایی و شکم فرسایی هم اضافه شد   )

تو آتشکده یه آقای محترم به نام آقای غیبی تمام توضیحات رو از سیر تا پیاز به ما مرحمت فرمودند , منم که عکس میگرفتم , مهدی هم فیلم میگرفت , رضا هم نیقاشو باز کرده بود و هی به ایمان کوچولو ور میرفت  ( جریان ایمان رو تو جاده براتون میگم )

چند تا از عکس ها رو ببینین :

(واسه دیدن سایز بزرگ عکسها شیفت رو نگه دارین و روی عکس کلیک کنین)

     

بعدش هم وارد خود آتشکده شدیم و بهمون گفتن باید یه کلاه های سفید رو سرمون بزاریم :

     

به سلامتی تحقیقات هم به پایان رسید ... و ما ۳ تا ( یا بهتر بگم ما ۶ تا ) عازم ماهون شدیم , حالا جریان ۶ تا چیه :

تو جاده هفت باغ پس از مذاکرات طولانی به این نتیجه رسیدیم که هر کدوم از ما یه عضو جدا نشدنی هم داریم که خیلی عضو با شخصیتیه و نمیشه به این راحتی ها از کنارش گذشت و باید واسش اسم انتخاب کرد

رضا که همون اول اسم هم براش انتخاب کرده بود ( ایمان کوچولو )  مهدی هم که با ( آقا مم جوادش) خوش بود ...  ما هم ( حاج علی حسنی )

خلاصه تا ماهون کل کل میکردیم و از شخصیت والای این دوستان داستان ها نقل شد ... 

ماهون هم طبق معمول اول رفتیم شاه نعمت الله بعدش هم چایی با مخلفات بعد هم کرمان    (کباب خورون) و آخرش هم نخود نخود هر که رود لا لا ...

راستی کم کم وقتشه با موجود جدیدی به نام دایی آشنا بشین ولی فعلا من برم لالا    ...

تا بعد  بای بای

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 1:19  توسط ALADDIN جون | 

توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور   و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .

و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
این منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تورو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست؟!
ما هر دومون  توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم !
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه ,
چقدر سرسختی  و مقاومت کردی ؟
سنگ پاسخ داد:
 
آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند.
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده.
آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم.
 
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ادامه داد که :
 
ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه.
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در آخر این رنج پاداشی هست.
 
پس بهش گفتم :
 
هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده!
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم.
و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم!
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن.
آره عزیز دلم! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
 
و یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم.
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:  "خوش اومدی"
 
و از خودمون بپرسیم :
 
"این بار اون چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟" 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 13:20  توسط ALADDIN جون | 
می خوام بترکونم  ...

  جدی میخوام بترکونم ...

 از وقتی  آخرین آپدیتم اشتباهی پاک شد دچار آنفولانزای وبلاگی شدم 

بزارین یه کم حالم بهتر بشه بهتون میگم وبلاگ یعنی چی ... اصلا هیچ گونه انتقاد هم نمی پذیریم

اوووی مهدی  با تو هستم ها ... مگه بهت یاد ندادن:  بنی آدم ...   از این به بعد فقط حق داری از من تعریف کنی

وگر نه   ...

دارم از درد میمیرم ... ااااااااااااااای

نمی دونم چرا این همه سوال یه دفه اومد تو نخود کوچولو ... یکی منو از این برزخ در بیاره

چرا همه شبا میخوابن ؟ اصلا کی گفته شب ماله خوابه

چرا وقتی آدم ساعت ۳ نصفه شب گشنش میشه .. میره جلو یخچال میشینه شروع میکنه به خوردن یهو والدین آدم مثل جن دیده ها بالا سر آدم سبز میشن و به این نتیجه میرسن که فرزند گرامی باید به یه روانپزشک مراجعه کنه ؟

چرا به پدر پسر شجاع میگفتن: ( پدر پسر شجاع ) ؟     چرا نمی گفتن : ( شوهر مادر پسر شجاع )

چرا من خوابم نمیبره ؟

چرا من نوشته هامو با ۱۲ ساعت تاخیر آپ میکنم ؟ نمی دونم .. لابد مرض دارم

چرا کامبیز حشمتی ساعت ۱۲ شب هم بازه ؟   

چرا انرژی هسته ای حق مسلم ماست ؟  لابد هست دیگه

چرا همه پسرک ها وبلاگ نویس شدن ؟   به من که مربوط نیست ... هست ؟

چرا .......

به نظرم پیشنهاد رفتن پیش روانپزشک  زیاد هم پیشنهاد بدی نبود  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 15:53  توسط ALADDIN جون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ALADDIN

ديدني ها
شهر مرموز
Modern Talking Lyrics
لغت نامه دهخدا
تحویل گل در تمام کشور ها
ART of AD
بهترین عکس های رویترز
موضوع انشاء : صبر و پایداری
!USA! USA
OttO 17
شكلات = عشق
آرشیو ديدني ها
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
دوستان
من در twitter
ALADDIN photos
BANZAN
RapGame
Shabgard
حرفهای یک نفر
ایـن نـیـز بگذرد
تـنهای دیـوانه
وب کوچولـو
به سوی تباهی
عمو نصير
وبلاگ صورتی
دختر آریـایی
My View
آرش جون
پاك كن
آوا
بانو SoO
 

 RSS

POWERED BY
ALADDIN

ALADDIN Chat Room
Enter Chat