![]() |
![]() |
|
| only GOD will JUDGE me |
|
رفتنت را ديدم آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من رفتنت را ديدم تا به آنجا که نگاهم سو داشت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 4:21 توسط ALADDIN جون |
|
|
یک روز بعد از ظهر وقتی که جو با ماشین پونتیاک قدیمی اش میکوبید که بره خونه , زن مسنی رو ديد که اونو متوقف کرد . ماشين مرسدسش پنچر بود . جو میتونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت : من جو هستم و اومدم که کمکتون کنم ... زن گفت : من از سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم . بايستی صدتا ماشين ديده باشم که از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود . وقتی که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره ، زن پرسيد: من چقدر بايد بپردازم ؟ و جو به زن چنين گفت : شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بودهام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا میخواهی که بدهيت رو به من بپردازی بايد اين کار رو بکنی . نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه ! چند مايل جلوتر ، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده . ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که میبايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود . او داستان زندگی پيشخدمت رو نمیدانست و احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد . وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود . درحاليکه روی دستمال سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت . اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود ، وقتی که نوشته زن رو میخوند : شما هيچ بدهی به من نداريد . من هم در اين چنين شرايطی بودهام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت رو به من بپردازی ، بايد اين کار رو بکنی . نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه !
اونشب وقتی که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت ، به تختخواب رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر می کرد. وقتی کنار شوهرش دراز کشيد تا بخوابه به آرومی و نرمی به گوشش گفت :
همه چيز داره درست ميشه , دوستت دارم جو !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 15:34 توسط ALADDIN جون |
|
|
اعصابم خرده ... اصن هم دلم نمی خواد آپدیت کنم همینی که هست ! آآآآه
no UPDATE |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:24 توسط ALADDIN جون |
|
|
من چقدر لذت میبرم این جوونا رو میبینم که .... تازه فهمیدم بیچاره پیغمبرا با چه جماعت مشنگی طرف بودن ... بدبختا از وقتی ما به سمت ( semat ) رابط پـروردگار با بندگان در زمیـــن منصوب شدیم , فهمیدیم آی دل غافل , بگو پس چرا بشر ۲ تا جنسیت داره , تهشو که بگیری می فهمی تمام مشکلات این بشر یه ربطویی به اون یکی جنس مخالف داره , اصن اگه تو دنیا ۱ جنس بود , حوصله خدا سر می رفـت ... حالا بیچاره تو کار همین ۲ تا جنس هم مونده , یه کاری کرده تو رودرواسی گیر کرده بیچاره , حالا بیاد چی بگه ؟ بگه خر ما از کره گی ... ؟؟! فکرشو بکن , نه فقط فکرشو بکن اگه بشر ۳ تا جنس داشت ... به جان خودم دیگه حنا خدا هم رنگی نداشت ... Oops پند اخلاقی امشب : قاطی شدن با هر مدل جنس , باعث دردسره ... از جنس کشیدنی بگیر تا جنس lady تبصــــــــــــــــــــــره : احتیاط واجب آن است که در اکثر موارد پندهای اخلاقی ندیده گرفته شوند و یک لیـچار آبدار نثار نویسنده این پندها گردد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:52 توسط ALADDIN جون |
|
نوشته زیر عینا و بدون هیچ دخل و تصرفی از یک چت شبانه (حدود 3 بامداد) برگزیده شده است :
میدونین اصل قضیه اینه که بچه ها اعتصاب کردن . دیگه قرصایی رو که دکتر بهشون داده نمیخورن !!! بد بختیه ها !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:25 توسط ALADDIN جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ALADDIN |
|
| ديدني ها |
|
شهر مرموز Modern Talking Lyrics لغت نامه دهخدا تحویل گل در تمام کشور ها ART of AD بهترین عکس های رویترز موضوع انشاء : صبر و پایداری !USA! USA OttO 17 شكلات = عشق آرشیو ديدني ها |
| دوستان |
|
من در twitter ALADDIN photos BANZAN RapGame Shabgard حرفهای یک نفر ایـن نـیـز بگذرد تـنهای دیـوانه وب کوچولـو به سوی تباهی عمو نصير وبلاگ صورتی دختر آریـایی My View آرش جون پاك كن آوا بانو SoO |
|
RSS
|