![]() |
![]() |
|
| only GOD will JUDGE me |
|
اولین کسی که عاشقش میشی دلت رو میشکنه و میره دومین کسی رو که می خوای دوست داشته باشی دلت رو بدتر میشکنه و میره بعدش دیگه هیچی برات مهم نیست ... از این به بعد میشی اون آدمی که هیچوقت نبودی
دیگه "دوستت دارم" برات رنگی نداره ...
اگه یه روز هم یه آدم خوبم بخواد باهات دوست بشه دلشو می شکنی و اون هم میره با یکی دیگه این طوری همه دل ها می شکنه پس فکر می کنی چه کار باید کرد ؟؟؟!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 0:32 توسط ALADDIN جون |
|
|
چرا مرغ از خيابان رد شد ؟
موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت . ![]() ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .
مارکس: مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخی اجتنابناپذير بود . رياضيدان: مرغ را چگونه تعريف ميکنيد ؟ شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه... نيچه: چرا که نه ؟ فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد . آيا در بچگی شصت خود را ميمکيديد ؟ داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است . همينگوی: برای مردن. در زير باران. اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبی است. سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان ميدهد . پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی ميمانند و از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد . چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود ؟ صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر . خوانندهء آهنگهای آبدوغخياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم ... شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نميدهد . روانشناس: آيا هر کدام از ما در درونش يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود ؟ نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ ، و يک قدم بزرگ برای مرغها . حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت ، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت . کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بیتوجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دستکم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود ، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود . بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم . فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه ، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه . ناصرالدينشاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد . سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم ، و از درخت کنار خيابان ، شادمانه سيب بچينيم . طرفدار داستانهای علمی - تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند . اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند . مگر آنتنهای روی سر مرغ را نديديد ؟ جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است . سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود . وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم. احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشههای ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايههای دردمند سرخ . رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد ؟ يا خيابان ؟ يا من ؟ لات محل: به گور پدرش ميخنده ! هيشکی نمیتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آی نفسکش بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفی ميکنی .
پدرخوانده: جای دوری نميتواند برود . فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من ، هيچ مرغی رد نشد . ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد . دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند . پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده . هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند ، مرغ را نابود خواهيم کرد و فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد فوتباليست: آفسايد بود آقا ! ما هر چی به اين داور گفتيم بیانصاف قبول نکرد . کودک: که به اون طرف خيابون برسه .
حالا ادامه ( این قسمت مخصوص بچه های خودیه )
EXTRA : چرا مرغ از خيابان رد شد ؟
مهدی : بررووووو بابا
علی : از خیابان رد شد تا درس عبرتی باشد برای مرغهای آینده
رضا : مرغووو پدرسگ
حامد : واسه اینکه به استرالیا برسه
بچه : به تو چه که چرا از خیابون رد شد , اه
حسین : انکحت و زوجت مرغة الی خروسی
عادل : OH shittt
نورا : اصولآ مرغ واسه خورده شدنه , راستی تو شفا یه مغازه جدید باز شده مرغا خوشمزه ای داره , کی بریم ؟
دایی : مرغ رو ول کن , کو آمار این نورا رو بده ببینم
طیب : احتمالآ با زینل قرار داشته
ممد علی : شما ها یه مشت بچه بی درد هستین که از بیکاری گیر دادین به مرغ , به جا این چرت و پرتا بیایین رباط سم پاشی .
فعلآ بای بای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 22:53 توسط ALADDIN جون |
|
|
اصلآ خوشم نیومد وقتی کسایی که اصلآ انتظارشو نداری , دورت میزنن یه احساس بدی پیدا میکنی , دلت می خواد پست بشی , کارایی که می تونستی انجام بدی و ندادی رو انجام بدی , خیلی چیزا رو بزاری زیر پا و یه حالی به طرف بدی که خر حسابت نکنه ولی .................... هنوز هم یه چیزایی رو تو خودم با ارزش تر از این میدونم که بخوام بعضی کارا رو انجام بدم پس ولش ............. بزار فکر کنن ما نمی فهمیم , بزار فکر کنن ما خریم , بزار فکر کنن خیلی زرنگن , سنگ تر از کوه ... لطیف تر از قاصدک ... تنها تر شب ... بزرگ تر آسمان ... در راهم ..................................................................................
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 23:44 توسط ALADDIN جون |
|
|
خب سلام , من برگشتم طولانی بود , نه ؟ دلتون خیلی برام تنگ شده , نه ؟ چه میشه کرد , خر خونیه و هزار دردسر دوباره ALADDIN اینجا , ALADDIN اونجا , ALADDIN همه جا ... آقا , جان من یکی پایه بشه یه شمال یا کیش بزنیم , چقدر شما ها بی حالین , اه اه اه ... نه هیچ کدوم اهل سفر هستین , نه هیچ کدوم واسه من پـیشی پیدا کردین راستی میدونستین از نظر من پـیشی از موجودات نیک روزگاره با پـیشی مشکل دارن به من چه مربوط ولی از نظر من : ماچ ماچ پـیشی
نکات اخلاقی امشب : ۱. شما ها خودتونو جر هم بدین من یه پـیشی میگیرم ۲. اگه هیچ کس هم پایه نباشه این دفه تنهایی میرم مسافرت ۳. قبل از رفتنم از نورا شیرینی میگیرم , حالا ببینین ... ۴. *** چه ربطی به شقیقه داشت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 20:57 توسط ALADDIN جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ALADDIN |
|
| ديدني ها |
|
شهر مرموز Modern Talking Lyrics لغت نامه دهخدا تحویل گل در تمام کشور ها ART of AD بهترین عکس های رویترز موضوع انشاء : صبر و پایداری !USA! USA OttO 17 شكلات = عشق آرشیو ديدني ها |
| دوستان |
|
من در twitter ALADDIN photos BANZAN RapGame Shabgard حرفهای یک نفر ایـن نـیـز بگذرد تـنهای دیـوانه وب کوچولـو به سوی تباهی عمو نصير وبلاگ صورتی دختر آریـایی My View آرش جون پاك كن آوا بانو SoO |
|
RSS
|