![]() |
![]() |
|
| only GOD will JUDGE me |
![]() چند روزه یه حال عجیبی دارم این حس رو خوب میشناسم فکر کنم داره یه اتفاقاتی میوفته همیشه وقتی این حس رو پیدا میکنم بعدش یه اتفاق بدی میوفته
فرصت بودن با تو ، اگه حتی یه نفس بود کاش میشد با تو بهار آرزوها پا بگیره کوچ عاشقانه تو ، لحظه شکستن من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:49 توسط ALADDIN جون |
|
|
در گذشته های دور، پادشاهی از سرزمینی بیگانه، بر مردم سرزمین همسایه پیروز شد. او بدخواه و زیرک بود و وزیری داشت بسی بدخواه تر و زیرک تر ، روزی پادشاه وزیر را گفت: «تو را امر می کنم تا راهی بیابی که بر جان و مال و ناموس این مردم مسلط شوم، بی آنکه بفهمند و اعتراضی کنند». وزیر چند روزی رفت و با خود اندیشید و در نهایت، با طوماری بازگشت، نوشته شده برای جارچیان. تا بخوانند و بر سر هر کوچه و بازاری جار زنند. نام این طومار، قانون ملی بود و همه کس باید به آن وفادار می ماندند. در این قوانین، اعتقاد به دینی به غیر از دین پادشاه جرم بود و مجازات اعدام برای آن در نظر گرفته شده بود. سواد آموزی غیرقانونی بود. مالیاتها به سه برابر قبل افزایش یافته بود و شب زفاف، عروس به مدت یک شب از آن شاه بود. ارزش جان مردم را با جان چارپایان سرزمین مادری شاهنشاه می سنجیدند و هرگونه مخالفتی با این قوانین، مجازات مرگ داشت و در آخرین بند از قوانین، گوزیدن باصدا یا بی صدا نیز ممنوع شده بود. پادشاه گفت: ای وزیر! من با وعده ها و قول دولت آشتی سر کار آمده ام. چنین قوانینی مردم را به شورش وا خواهد داشت و تاج سلطنت از سر من خواهد ربود. وزیر گفت: اعلیحضرتا. نگران نباشید. بند آخر هم از این رو به قانون افزوده شده. منتظر باشید تا اثر معجزه آسای آن را ببینید . با اعلام قوانین جدید، مردم لب به اعتراض گشودند. گفتند که این قوانین، بر اساس حقوق بشر مردود بوده و ظلمی آشکار است. مردم میگفتند که به هر حال هر پادشاهی مردم را به گرویدن به دین خود دعوت میکند و اساساً در متون کهن گفته اند که : دین مردم، دین حاکمان آنان است. ممنوع بودن آموزش و سواد نیز، در این خاک بی سابقه نیست و حاکمان قدیم نیز چنین قوانینی وضع کرده اند. هر چند که از حکومتی آزادیخواه، کمتر چنین انتظاری می رفت. مالکیت بر زنان در شب زفاف نیز قانونی قدیمی است که این پادشاه سنت گرا، دوباره به آن رو آورده است ( البته برخی روشنفکران درباری تمام تلاش خود را در مطالعه و بررسی نسخه های قدیمی به کار بردند تا ثابت کنند در گذشته این کار با اهداف خیر و بنا به صلاح اجتماع انجام می شده ) مردم گفتند حتی اینکه ارزش جان ما در حد چارپایان همسایه است را نیز می پذیریم، اما محال است که منع گوزیدن را بپذیریم. مگر پادشاه خود نمی گوزد ؟ گروهی از روشنفکران به سرزمینهای دیگر گریختند و از طریق رسانه های بین المللی، به مردم تصاویر دنیای آزاد را نشان دادند و مردم هر شب با هیجان می نشستند و این برنامه ها را نگاه میکردند. برنامه هایی که در آنها گوزیدن آزاد مردم دیگر کشور ها را حتی در خیابانها نشان می داد، مفسران خبری، برای مردم توضیح می دادند که قوانین شاه، احمقانه است و غیرقابل اجراست ، و میگفتند مگر می توان در هر مستراح یک نگهبان گذاشت؟ باسوادتر ها (که عمدتاً در دوران آزادی حکومت قبلی درس خوانده بودند) از اثرات مفید خالی کردن باد روده می گفتند و اینکه اساساً گوزیدن طی یک سری مراحل تکاملی و پس از میلیونها سال، برای بقا به وجود آمده و نژادهایی که به اندازه کافی نگوزیده اند، منقرض شده اند. کتابهای متفکران سرزمینهای دیگر، که در زمینه طبیعی بودن گوزیدن نوشته شده بود، به دفعات چاپ و منتشر می شد . و آنها که بیشتر می فهمیدند، برای آنها که کمتر می فهمیدند، به تفصیل در مورد فواید گوز توضیح می دادند. جامعه شناسان، می گفتند که حاکم جدید متحجری بیش نیست که سر در تنبان خلایق فرو می کند. لطیفه ها ساختند در مورد گوزیدن شاه و نحوه کنترل سربازان بر نگوزیدن مردم ، و اینها را برای هم اس ام اس می کردند و می خندیدند و بدینگونه شاه را مسخره می کردند. نگهبانان در سراسر کشور پخش شده و اجرای درست قوانین را نظارت می کردند. و هر از چند گاهی به مستراح ها یورش می بردند و کسانی که در حال گوزیدن مشاهده می شدند را دستگیر می کردند. اما مردم همچنان به گوزیدن در خفا ادامه می دادند. مردم در اعتراض به حکومت به صحراها و مکان های خلوت می رفتند و می گوزیدند و در دل خود از اینکه حکومت را به مضحکه گرفته و کار خود را کرده اند لذت می بردند. جوانترها پارتی های زیرزمینی راه می انداختند و در آن برنامه های گروپ گوز اجرا می کردند. بعد از مدتی دیگر مردم ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات و ... را به خاطر نیاوردند و همگان سعی می کردند تنها از بدیهی ترین حق خود یعنی گوزیدن دفاع کنند و در تمام این مدت، شاه سلطنت می کرد و جان و مال و ناموس مردم را به یغما می برد و بر زیرکی وزیر خود آفرین می گفت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10:11 توسط ALADDIN جون |
|
|
اینووووووووووووووووووووووو این موش جیگر برنده زیبا ترین لبخند سال شده ، خیلی نفسه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 15:33 توسط ALADDIN جون |
|
|
دلمان برای این پسرک تنگیده شده است عجبا !!! بودنش یه داستانه ، نبودنش صد درد فراق عزیز دل ماست ، خودش خبر نداره ..................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 10:37 توسط ALADDIN جون |
|
|
آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده شاهزاده کوچولو را حتما میشناسید ، |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:25 توسط ALADDIN جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ALADDIN |
|
| ديدني ها |
|
شهر مرموز Modern Talking Lyrics لغت نامه دهخدا تحویل گل در تمام کشور ها ART of AD بهترین عکس های رویترز موضوع انشاء : صبر و پایداری !USA! USA OttO 17 شكلات = عشق آرشیو ديدني ها |
| دوستان |
|
من در twitter ALADDIN photos BANZAN RapGame Shabgard حرفهای یک نفر ایـن نـیـز بگذرد تـنهای دیـوانه وب کوچولـو به سوی تباهی عمو نصير وبلاگ صورتی دختر آریـایی My View آرش جون پاك كن آوا بانو SoO |
|
RSS
|